|
دکتر
کارل هانس پزشک آلمانی مقیم استامبول
در گزارشی برای مرکز پزشکی برلن از کاروان
ارمنی می گوید که سربازان عثمانی می
خواستند نگون بختان و اسرای آن را به
دریاچه وان ریخته و غرق نمایند : « ...
حدود بیست الی بیست و پنج زن و مرد و کودک
ارمنی را با دو ارابه بدون حفاظ بسوی
دریاچه وان می بردند . مردان را دو به دو
بهم بسته اند . دست های راست و چپ دو مرد
و زن را با یک قطعه زنجیر کوتاه بهم بسته
و دنباله زنجیر به رشته زنجیر اصلی که
دیگران به آن بسته اند، قفل شده است .
دست ها و پاهای کودکان خردسال را نیز با
طناب بهم بسته اند . این تیره بختان
ارمنی را در حالیکه دو روز بود که لب به
غذا نزده بودند بدون بالا پوش و در سرمای
سرد به سوی دریاچه وان می بردند . در
میان کودکان این کاروان کوچک دو کودک سرخک
گرفته بودند . اسرای ارمنی وقتی مرا
دیدند گوئی فرشته آسمانی را دیده اند .
دست های به زنجیر بسته خود را بسویم گشوده
و با تضرع و زاری از من کمک می خواستند .
آن بیچاره ها نمی دانستند که هم میهنان من
در استامبول از جمله محرکان اصلی این قتل
عام هستند . از مشاهده این منظره
سرافکنده اشک ریختم و باعجله آنها را ترک
کرده و بطرف اسبم رفتم تا هرچه زودتر از
آن نقطه ور شوم . درست در همین لحظه به
افسری که فرماندهی شش سرباز محافظ این
کاروان تیره روزها را بعهده داشت برخورد
کردم و گفتم : « بگذارید دو کودک بیمار را
با خود ببرم و معالجه کنم » او که جمال
عطاش نام داشت جواب داد : « اینان را فردا
صبح به دریاچه وان می ریزیم شما اگر پزشک
نیکوکاری هستید به شهر بروید و کودکان ترک
را معالجه کنید » . هر چه التماس کردم
حاضر نشد دو کودک بیمار را به من واگذار
کند . به استامبول برگشتم و آنچه دیده
بودم برای سفیر آلمان بازگو کردم . اما
او در برابر حیرت و وحشت من از آنچه که
دیده بودم شانه هایش را بالا انداخت و گفت
: « ما حق نداریم در امور داخلی دولت
عثمانی دخالت کنیم - ارامنه مستحق مجازات
بیشتر هستند آنها به دشمنان ما روی آورده
اند » .
گزارش M. Oscar S.
Heizer کنسول ایالات متحده آمریکا در
ترابوزان « روز 26 ژوئن جارچی ها خبر
تبعید ارامنه شهر را در کوچه ها و
خیابانها جار زدند . روز اول جولای در
خیابانها تا چشم کار می کرد ژاندارم های
تفنگ بدست در رفت و آمد بودند و خشونت
رفتارشان اعجاب انگیز بود . ارامنه را در
گروه های صد نفری در یک نقطه جمع می کردند
و سپس آنها را
بطرف ارزروم حرکت می دادند . از ترابوزان
بیش از 6000 نفر اخراج شدند . در خلال
راهپیمایی هر کس که از سر خستگی یا علت
دیگر از گروه عقب بماند با سرنیزه بجلو
رانده می شود . آنها که مختصر مقاومتی از
خود نشان دهند درجا کشته می شوند . جسد
این قبیل افراد را یا در همان محل رها می
کنند یا به رودخانه می اندازند . ارمنی
بودن به تنهایی کافیست تا ماموران دولتی
به شخص بصورت یک جانی نگریسته و درصدد
آزار و شکنجه و تبعید وی برآیند . در
آغاز گفته می شود که بیماران از تبعید
معاف اند و سالخوردگان اعم از زن و مرد ،
زنان باردار و کارمندان ارمنی دولت نیز
تبعید نمی شوند ولی بزودی معلوم شد که همه
این حرفها فقط و فقط شایعه بود چه بزودی
بیماران پیرزنان و پیرمردان نیز از شهر
اخراج گردیدند . ظن غالب بر این است که
این گروه را ماموران در رودخانه غرق
خواهند کرد تا به کارهای واجب تر دیگر
بپردازند . در نخستین روز اخراج عمومی
ارامنه ترابوزان تعداد زیادی از ارامنه
منجمله اعضای کمیته ارمنی شهر را سوار یک
قایق بزرگ نموده و به سوی سامسون حرکت
دادند . یک ترک بعدها در این باره گفت :
قایق حامل اعضای کمیته ارمنی ترابوزان کمی
بعد از آنکه از شهر دور شد با قایق دیگری
که سرنشینان آنرا ژاندارمهای مسلخح تشکیل
می دادند روبرو می شود . ژاندارمها
ماموریت داشتند ارامنه را نابود ساخته و
قایق حامل ایشان را بسرعت به ترابوزان
برگردانند و همین کار را هم کردند . در
حال حاضر وضع طوری است که حتی نجات کودکان
و خردسالان یتیم و بی سرپرست نیز امکان
ندارد . دختران جوان و نوجوانان ارمنی را
به خانواده های ترک می سپارند . نایل بیک
رئیس کمیته اتحاد و ترقی منطقه زیباترین
دختران جوان ارمنی را در خانه های مخصوصی
حبس نموده است و از آنها بعنوان وسیله
اطفا شهوت حیوانی دارودسته خود که اینک بر
همه کس و همه چیز در منطقه حکومت می کنند
استفاده می کند . من از یک منبع موثق
شندیه ام که یکی از اعضای کمیته اتحاد و
ترقی ده دختر جوان و زیبای ارمنی را برای
مصارف شخصی خود و دوستانش در خانه ای حبس
کرده است . چندین
دختر کوچک و کم سال تر را به خانوده های
آبرومند و شرافتمند مسلمان سپرده اند .
اما همه دختران ارمنی متاسفانه چنین شانسی
نیاورده اند .
ستوان استانگ افسر
آلمانی مقیم ارزروم « روز بیستم ماه
مه کمال پاشا فرمانده ارتش دستور داد
روستاهای ارمنی نشین در شمال ارزروم هر چه
زودتر باید تخلیه شود . ماموران ترک با
خشونتی اعجاب انگیز در کوتاهترین مدت این
دستور را اجرا کردند . ارامنه با خشونت
هر چه تمامتر از خانه ها ، کلیساها ،
مزارع و دکاکین خود بیرون کشیده شدند .
آنها حتی فرصت اینکه برای سفر مختصر غذایی
تهیه کنند هم پیدا نکردند . وضع فلاکت
بار ارامنه تبعیدی آنقدر تاثر برانگیز است
که هر چیزی را می شود دباره ایشان باور
کرد . اینکه مادران ارمنی از فرط استیصال
و نومیدی جگر گوشه شیرخواره خود را به
رودخانه می اندازند تا حداقل آنها بیش از
این از بی غذایی رنج نبرند . یک واقعه
دردناک اما قابل باور است . دولت ترکیه
عالماٌ و عامداٌ از هر گونه کمک احتمالی
به ارامنه جلوگیری می کرد . آنچه دولت
مرکزی می خواست این بود ارامنه باید
بمیرند ... در ارزروم تقریباٌ دیگر هیچ
ارمنی باقی نمانده است » .
Thora Jarlsberg و
Eva Elvers دو پرستار آلمانی مقیم
ارزنجان زمانیکه در روز 11
ژوئن به کشتار
زنان و کودکان یک کاروان ارمنی اعتراض می
کند : « سئوال کردیم شما چطور توانستید به
روی زنان و کودکان آتش بگشائید ؟ بما
پاسخ دادند : چکار می توانستیم بکنیم
دستور این بود . یکی از ژاندارمها می گفت
: من نتوانستم به
روی افراد در کاروان تیراندازی کنم فقط
تظاهر می کردم دارم تیراندازی می کنم .
وقتی سربازان را می دیدم که بصورت
جنایتکاران شیطان صفت درآمده و پی در پی
آدم می کشند احساس ناراحتی عجیبی می نمودم
... یک سرباز دیگر بما گفت : برای اینکه
تمامی افراد یک کاروان را قتل عام کنیم
بما فقط 4 ساعت وقت داده بودند و این خیلی
کم بود » .
|